بیست و چهار ماهگی آرسام جووووون
این ماه که گذشت کلی جشن های خوشگل داشتیم
اول از همه دهمین سالگرد ازدواج من و بابایی![]()
بعد تولد عشقم آتریسایی![]()
و بعد هم که تولد شما که دیشب بود![]()
تو این یک ماه خیلی بیشتر صحبت میکنی؛ الان می تونی چند تا جمله بگی؛
یه چیزی رو بخوای میگی: where is
یا دایم می پرسی: what is it
یا اینکه: what coler is it
وقتی میخوای بگی بیا دنبالم؛ شیرین میگی: come... mamy come on
یا می خوای بگی برو، میگی: go
کلی هم کلمه جدید یاد گرفتی![]()
خب بریم سراغ عکس های شما![]()


آخ که شما از همون اول دنبال این قلب های و همش میگی heart

فدات بشم![]()


نفس های مـــــــــــن![]()

تولد آتریسایی، مهدیاس
شیطونی شما![]()

قربوووونش![]()

حرم امام رضا، مشهد![]()



شیطووون من میخوای با کیف من چیکار کنی![]()

قیافه شو ببین![]()

اینجا باباقدرته؛ مشهد![]()

اصرار داشتی بری داخل با این birdها دوست شی![]()


چالیدره، مشهد![]()

کنار تله سیژ
منتظر بابایی و عمو آرمان![]()



بغل عمو آرمانی عزیزم![]()



عشق من از آرایشگاه اومدی آتریسا جونم داره ازت عکس میگیره
![]()
![]()

عاشقتونم![]()
بووووووووووووووووووووووووووس![]()


بیست و چهار ماهگی آرسام جووووون 





