آرسام جوووونم؛آرسام جوووونم؛، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

پسر اردیبهشتی ما

آرسامی تو این هفته ای که گذشت

سلام آرسام جون خوبی مامانی خیلی کم وقت میکنم بیام نت عزیزم؛ امروز اومدم چند تا از عکس های هفته ی گذشته ی شما رو بذارم خیلی شیطون شدی بلا، کامل به پهلو میری دستهای خوشگلت رو واسه گرفتن چیزهای دور و برت دراز میکنی یاد گرفتی بهتر بگیری عزیزم خیلی شیرین و ناز حرف میزنی( به زبون خودت ) عشق مـــــــن خب بریم سراغ عکس ها گلم اینجا رفتی حمام و الان هم رو پاهای بابایی نشستی یکی دیگه از تعجب های شیرینت عزیزم فدای زبونت بشم الهـــــــــی شیطونک من؛ ببین چه جوری رفتی به پهلو تعجب شیرین دیگه ی آرسام جونم ...
20 مرداد 1395

آرسام دو ماه و نمیه

سلام آرسام جون عزیزم، این روزها خیلی شیطون شدی همه چی رو می بری سمت دهنت؛ هرچی رو به دست میگیری می بری سمت دهنت عزیزم یاد گرفتی میای به پهلو، خیلی شیطون شدی بلا وااااای؛ اینو نگفتم, از پریروز وقتی میذارمت رو زمین، با پاشنه پاهاتو میذاری رو زمین؛ باسن کوچولوت و میدی بالا حرکت میکنی به سمت بالا سرت،یک متری میری عزیزم خوش اخلاق من؛ صبح یا هروقت از خواب پا میشی همین که چشمای خوشگلت به من می افته؛ یه خنده ی ناز به من تحویل میدی گلم؛ که خستگیم یادم میره عشقم خب بریم سراغ عکس های شما گلم اون شب خوابت برد؛ لباست و عوض  نکردم الان صبح ساعت 5و نیمه؛ پوشکت رو عوض کردم؛ تاریک بود هنوز، داشتی لوس...
13 مرداد 1395

آرسام شیرین ما

عزیزم یاد گرفتی با دستهای کوچولوی قشنگت؛ با اون انگشت های شیرینت؛ بگیری آره تازه یاد گرفتی؛ یه چیزی رو که میدم به دستات بگیری و تکون بدی؛؛؛ البته فوری میاری سمت دهنت زبون خوشگلت رو هم شیرین میاری بیرون امروز ، یعنی پنج شنبه ها روز حمام شماست گلم خب بریم سراغ عکس هات عزیزم با آبجی میخوای بری ماشین بازی خوابیدی نانازم الان شما تعجب بانمک شما زبون تو مامان بخوره خب بابایی اومد؛ بریم حمام دیگه بـــــــــــــوس خوشگل من؛ رفتی حمام، البته قبل از شما، آتریسا جون ...
7 مرداد 1395

آرسامی تو این هفته ای که گذشت

آرسام جون امروز .: آرسام جووووووونم؛؛؛ تا این لحظه ، 2 ماه و 10 روز سن دارد :. الان خوابیدی، اینجوری آتریسایی همین الان بیدار شد؛ شما هم بیدار شی باید قطع کنم عزیزم؛ این روزها کلی حرف میزنی صداهای زیادی از خودت درمیاری اگه یه کوچولو تنها بمونی فوری لب پایینی رو جمع میکنی و کلی گریه ی بانمک میکنی چند روزی هست که غلت میزنی و میری به یه ور؛ کلی از این قضیه ترسیدم؛ آخه خیلی باید مراقب باشم خدای نکرده نری رو صورت عزیزم خب سریع برم سراغ عکس های شما تو این یه هفته   مامان فدای خنده ت بشه عزیزدلم دست ت...
5 مرداد 1395

آرسام دو ماه و چهار روزه

عزیزم امروز صبح وقتی از خواب پا شدی کلی شیرین زبونی کردی و می خواستم بخوابونمت که یه لحظه یادم اومد مولتی ویتامینت رو ندادم واسه اولین بار گذاشتمت رو مبل نشستی اینجوری الهی مامان فدات شه دور خنده بگردم عزیزم ...
30 تير 1395

2 ماه و 2 روزگی آرسام جون

سلام آرسام م سلام عزیزم سلام عشقم امروز .: آرسام جووووووونم؛؛؛ تا این لحظه ، 2 ماه و 2 روز سن دارد :. خدا رو هزار مرتبه شکر؛2 ماه گذشت... عزیزم؛ آتریسایی هم هنوز کوچیکه؛ فقط 3 سال داره، واسه همین من خیلی خسته میشم آخه جدیدا خیلی لجباز شده امیدوارم سال دیگه همبازی های خوبی واسه هم باشین شما دو تا عشق من و بابایی هستین دو هفته ای هست که آتریسایی رو پارک می برم و شما رو میذارم تو کالسکه و تمام مدت پارک تکونت میدم تا خوب بخوابی عزیزم آتریسا و پسرعمه هاش تو پارک کلی بازی و البته شیطونی های زیادی هم میکنن عزیزم دیروز عمه افسانه هم اومد و آروین جون و شما هردو تو کالسکه هاتون کن...
28 تير 1395

اولین واکسن آرسام جون( واکسن دو ماهگی)

دیروز شما رو بردیم بهداشت تا واکسن دوماهگی شما رو بزنیم خدا روشکر خوب بود؛ اذیت نشدی گلم، فقط یه کم بی حال بودی دیروز امروز هم بهتری آرسامم این هم عکس دیروز شما بعد از واکسن آرسام خوش اخلاق مــــــن این روزها همش دست ها تو دهن میکنی عزیزم چند روزی هست که شروع کردی قهقهه میزنی  خیلی شیرین  ...
27 تير 1395