آرسام جوووونم؛آرسام جوووونم؛، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

پسر اردیبهشتی ما

آرسام ما 4 ماهه شده

آرسام م عزیزم امروز .: آرسام جووووووونم؛؛؛ تا این لحظه ، 4 ماه سن دارد :. امروز جمعه ست، واسه همین واکسن 4 ماهگی  رو باید فردا بزنی، عشقم عزیز دلم، این روزها خیلی قشنگ آواز میخونی و سعی میکنی با اطرافیان ارتباط برقرار کنی صداهای نازی از خودت درمیاری فدات شم آتریسا رو هر وقت میخوای صدا بزنی میگی؛ هه... هه فدات بشم زرنگ من وااااای دندون های خوشگلت خیلی اذیت میکنن؛ خیلی باهاشون درگیری عزیزم بریم سراغ عکس های این دو هفته ی شما فدای خنده ت بشه مامان با آبجی دارین شیطونی میکنین عزیزم اردک رو خیلی دوست داری ...
26 شهريور 1395

اولین سفر آرسام جووووووووون به مشهد

عزیز دلم نانازم آرسام جونم؛ دوشنبه هفته ای که گذشت عید قربان بود دایی وحید به همراه خانواده اومده بودن مشهد؛ منم خیلی دوست داشتم که هم داییم اینا رو ببینم هم شما دو تا وروجک رو ببرم حرم امام رضا خب خدا کمک کرد و رفتیم؛ سفر کوچولو ولی خوبی بود خدا رو شکر یکشنبه حوالی ظهر بود که رفتیم؛ غروب بود که دایی اینا رو دیدیم یه کار کوچولو بود که باید بابایی انجام میداد از فامیلای من هیشکی شما رو ندیده بود؛ خیلی از دیدن شما دو تا خوشحال شدن عکس های اولین سفر شما به مشهد همین الان رسیدیم تو ماشین بیشتر خوابیدی جدیدا لبهات اینجوری میکنی فکر کنم واسه دندونای خوشگلت گازشون میگیری ...
26 شهريور 1395

آرسام عزیزم؛؛؛ سه ماه و نیمه شدی

سلام مامانی سلام پسر قشنگم سه ماه و نیمه شدی خوشگل من الهی مامان فدات بشه، عزیز دلم آخر هفته ی پیش میخواستم بذارمت تو کریر که سر خوردی از تو دستم و افتادی رو پله گلم؛ پیشونی خوشگلت اووووف شد؛ کلی گریه کردی  آتریسایی هم کلی ترسیده بود و همش گریه میکرد و میگفت: داداشی هیچی نشده... خوب میشی عمرم خدا ی مهربون شما فرشته ها رو خیلی دوست داره؛ همیشه مراقبتون هست، خدا رو هزار مرتبه شکر بخیر گذشت فوری شما رو بردیم بیمارستان و تا 6 ساعت تحت نظر بودی که یه وقت بالا آوردی یا خدای کرده حالت بد شد؛ دکتر بالا سرت باشه دایی امیرحسینم تماس گرفتم و گفتش که ایشالله که چیزی نیست و فقط تحت نظر باشی؛ خوبه عزیز دلم تا ...
10 شهريور 1395

آرسام جون 3 ماه و 3 روزه

سلام گل قشنگم سلام آرسام م خوبی مامانی گل پسرم دیشب واسه اولین بار بود که رفتی عروسی، سر و صدا زیاد بود، یه کوچولو اذیت شدی هی می خوابیدی و با قطع شدن آهنگی که پخش میشد یا با رقص نورها، بیدار میشدی و کلی گریه میکردی فدات بشم، تا صبح هم تو خواب می پریدی عزیزم دیشب واسه اولین بار پا پوش خوشگلت رو پا کردی عزیزم قبل از اینکه بریم، خوابیدی اینجوری عزیزم؛ .: آرسام جووووووونم؛؛؛ تا این لحظه ، 3 ماه و 3 روز سن دارد :.  امروز شما، عزیزدلم بعد از یه حمام خوب روی پاهای بابایی نشستی فدای زبون خوشگلت بشه مامی، گلم آبجی شیطون بلای شم...
29 مرداد 1395

3 ماهــــــــــگی آرسام جون

سلام پسر 3 ماهــــــــــه ی مامان سلام گل خوش خنده ی من عزیزم، .: آرسام جووووووونم؛؛؛ تا این لحظه ، 3 ماه سن دارد :.  مامان فدات بشه؛ این روزها کلی شیطون شدی؛ چند روزی بود که سعی میکردی انگشت شست پای کوچولوت رو بگیری؛ امروز موفق شدی ظهر از بیرون اومدیم شما رو گذاشتم روی تشک بازیت، از دور دیدم داری تلاش میکنی پاهات و بگیری کلی هم غر میزدی که چرا نمیاد تو دستای خوشگلت نانازم یهو اومد تو دستت و ولش نمیکردی منم بدو بدو دوربین و آوردم و فیلم شما رو گرفتم تا به بابایی هم نشون بدم آتریسایی هم که کلی خندید شیطونک شیرین من، دندونی رو میبری سمت دهنت؛ یه طرفش یه توپ کوچولو داره ؛ ولی واسه دهان شما ...
26 مرداد 1395

آرسام ... خندوانه ای........

سلام آرسام جون خوبی مامانی آرزوی سلامتی دارم واست عزیزدلم پریروز رفته بودیم بجنورد؛ این لباس هندوانه ای رو که به قول آتریسایی خندوانه ای میشی رو واست خریدیم آتریسایی هم فوری رفت و لباس هندوانه ای خودش رو آورد و همش به تو نشون میداد و میگفت: ببین منم کوچولو بودم داشتم من و بابایی هم کلی به شما دو تا میخندیدیم بریم سراغ عکس هات عزیزم فدات بشم، الان این مدلی خوابیدی که من اجازه دارم بیام نت آبجی هم رو تختش خوابیده بغل بابایی عشقم     فدا خنده ت بشه مامان دیروز صبح وقتی از خواب ...
23 مرداد 1395